![]() |
آينه |
![]() |
| آينه چون نقش تو بنمود راست ......................... خود شکن آينه شکستن خطاست |
|
. . .
|
|
من دراين تاريكي فكر يك بره روشن هستم كه بيايد علف خستگي ام را بچرد من دراين تاريكي امتداد تر بازوهايم را زير باراني مي بينم كه دعاهاي نخستين بشر را تركرد من در اين تاريكي درگشودم به چمنهاي قديم به طلايي هايي كه به ديوار اساطير تماشا كرديم من در اين تاريكي ريشه ها را ديدم و براي بته نورس مرگ آب را معني كردم ... سهراب سپهری |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 23:53 توسط آينه |
|
|
بازم سكوت ...
|
|
من گرفتار سنگيني سكوتي هستم كه گويا قبل از هر فريادي لازم است ...
|
|
2 نوشته شده در
جمعه 25 فروردین1385ساعت 10:37 توسط آينه |
|
|
...
|
|
باز هم تو اين برو بياي زندگي قسمت ما شد تنهايي ...
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 1:44 توسط آينه |
|
|
نان
|
|
وقتی يك تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبديل مي كند بايد به بي طرفي واژه ها يي مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخواني نان است مصطفی پويان فر
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 19:42 توسط آينه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
...من از نهايت شب حرف می زنم ,من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بيار و يك دريچه که از آن , به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ... |
| وضعيت در ياهو |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
|
|
|