تبليغاتX
آينه
آينه
آينه چون نقش تو بنمود راست ......................... خود شکن آينه شکستن خطاست
. . .
 


 آينه کدر شد
 صورت من کو ؟
 من با اين صورت
 عاشق شدم
 امتحان دادم
 قبول شدم
 ساز شنيدم
 دشنام دادم
 دشنام شنيدم
 گرسنه شدم
 باران خوردم
 سير شدم
 رنگ شناختم
 رنگ باختم
 سفيد شدم
 خوابيدم
 بيدارشدم
 مادرم را صدا کردم
 تو را صدا کردم
 جواب دادم
 خواب رفتم
 عينک زدم
 سفر رفتم
 غم داشتم
 ماندم
 آمدم
 در آينه نگاه کردم
 سفر رفتم
 گلدان را آب دادم
 ماهی را نان دادم
 می دانستم صورت من
 صورت توست
 سه دقيقه مانده به ساعت چهار 
 آينه کدر شد
 هراس ندارم
 آهسته در باز شد
 زنی در آستانه  در نشست
 آينه کدورت داشت
 به صورتم نگاه کرد
 می خواست خودش را
 در آينه ببيند
 مرا باور کرد
 مرا صدا کرد
 می خواستم از دور کسی مرا ببيند
 تا برای ديگران بگويد
 تا کدر شدن آينه
 من لبخند داشتم
 زن ساکت زن صبور
 با سکوت ابريشمی
 از طلوع صبح از فنجان قهوه
 برمی خاست
 آماده بودم
 در صبح
 برای ريختن باران
 در ليوان گريه کنم
 از شما هراس ندارم
 که به من تو بگوييد
 فقط صورتم را به ديگران بگوييد
 که لبخند داشت
 لبم سفيدی بود
 باغ ندارم
 خانه ندارم
 رويا ندارم
 خواب دارم
 عشق دارم
 نان دارم
 اطلسی دارم
 حافظه دارم
 خستگی دارم
 سردی دارم
 گرمی دارم
 مادر دارم
 قلب دارم
 دوست دارم 
 يک چمدان دارم
 يک سفر دارم 
 يک پاييز دارم 
 يک شوخی دارم
 لباسهای من کهنه نيست
 ولی در چمدان بسته نمی شود
 يک تکه قالی دارم
 آسمان نيست
 ابری است
 آبی است
 فرهنگ لغت دارم
 دوازده جلد است
 مولف مرده است 
 يک پرتقال دارم
 برای تو
 عينک دارم 
 شيشه ندارد
 نه سفيد نه سياه
 برای چهارفصل است
 يک ليوان از باران دارم
 ناتمام است
 شکسته است
 يک جفت جوراب آبی دارم
 دريا را دوست دارم
 کار نمی کند
 سه دقيقه مانده به چهار را
 نشان می دهد
 اگر آينه را بشکند
 اگر گل نيلوفر دهد
 اگر ميوه دهد
 اگر حرمت مادرم را
 با چادر سياه بداند
 اگر شمعدانی در آينه
 کوچک تر شود
 من کوچک می شدم

 

احمدرضا احمدی

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 19:32  توسط آينه | 
پروانه ها
 

 حق با تو بود
 می بايست می خوابيدم
 اما چيزی خوابم را آشفته کرده است
 در دو طاقچه رو به رويم شش دسته خوشه زرد گندم چيده ام
 با آن گيس های سياه و روز پريشانشان
 کاش تنها نبودم
 فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟
 کاش تنها نبودی
 آن وقت که می توانستيم به اين موضوع و موضوعات ديگر اينقدر بلند بلند
 بخنديم تا همسايه هامان از خواب بيدار شوند
 می دانی ؟
 انگار چرخ فلک سوارم
 انگار قايقی مرا می برد
 انگار روی شيب برف ها با اسکی می روم و
 مرا ببخش
 ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
 می شنوی ؟
 انگار صدای شيون می آيد
 گوش کن
 می دانم که هيچ کس نمی تواند عشق را بنويسد
 اما به جای آن
 می توانم قصه های خوبی تعريف کنم
 گوش کن 
 يکی بود يکی نبود
 زنی بود که به جای آبياری گلهای بنفشه
 به جای خواندن آواز ماه خواهر من است 
 به جای علوفه دادن به ماديان هاى آبستن
 به جای پختن کلوچه شيرين
 ساده و اخمو
 در سايه بوته های نيشکر نشسته بود و کتاب می خواند
 صدای شيون در اوج است
 می شنوی
 برای بيان عشق
 به نظر شما
 کدام را بايد خواند ؟
 تاريخ يا جغرافی ؟
 می دانی ؟
 من دلم برای تاريخ می سوزد
 برای نسل ببرهايش که منقرض گشته اند
 برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
 گوش کن
 به جای عشق و جستجوی جوهر نيلی می شود چيزهای ديگرى نوشت
حق با تو بود
 می بايست می خوابيدم
 اما مادربزرگ ها گفته اند
 چشم ها نگهبان دل هايند
 می دانی ؟
 از افسانه های قديم چيزهايی در ذهنم سايه وار در گذر است
 کودک
 خرگوش
 پروانه
 و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که
 بی نهايت
 بار
 در نامه ها و شعر ها
 در شعله ها سوختند
 تا سند سوختن نويسنده شان باشند
 پروانه ها
 آخ
 تصور کن
 آن ها در انديشه چيزی مبهم
 که انعکاس لرزانی از حس ترس و اميد را
 در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزديک می شوند
 يادم می آيد
 روزگاری ساده لوحانه
 صحرا به صحرا
 و بهار به بهار
 دانه دانه بنفشه های وحشی را يک دسته می کردم
 عشق را چگونه می شود نوشت
 در گذر اين لحظات پرشتاب شبانه
 که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
 ديگر حتی فرصت دروغ هم برايم باقی نمانده است
 وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند
 من تو را
 او را
 کسی را دوست می دارم

حسين پناهي

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 1:3  توسط آينه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيك
آرشيو
درباره وبلاگ
...من از نهايت شب حرف می زنم ,من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بيار و يك دريچه که از آن , به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...


نوشته های پيشين
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
آذر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

لينك دوستان
دفترچه ممنوع
  پرسه
  شباني كه دستهاى خدا را مي شست
  زمزمه هاى...دلتنگيام
  الهه سپيده دم
  تولدي ديگر
  مالاريا
  راه شب
  بهار نارنج
  خاطرات كاغذى
  جزيره تنهايي من
  طعم گس عشق
  سايه هاي خيال
  عاشقانه ها
  کعبه دل
 
 

پیوندهای روزانه
انجمن شاعران ایران
  آوای آزاد
  آدم برفی ها
  پیاده رو
  لوح
  کلاغ
  پندار
  سایت رسمی احمد شاملو
  احمد شاملو
  سید علی صالحی
  فریدون مشیری
  سهراب سپهری
  فروغ فرخزاد
  اسماعیل خویی
  حسین پناهی
  یداله رویایی
  یغما گلروئی
  وبلاگ رسمی یغما گلرویی
  خاک من
  هیوا
 
 

وضعيت در ياهو

جستجو در وبلاگ

 
JavaScript Codes