![]() |
آينه |
![]() |
| آينه چون نقش تو بنمود راست ......................... خود شکن آينه شکستن خطاست |
|
...
|
|
نه من سراغ شعر مي روم نه شعر از من ساده سراغي گرفته است تنها در تو به شادماني مي نگرم ري را هرگز تا بدين پايه بيدار نبوده ام. از شب که گذشتيم حرفي بزن سلامنوش ليموي گس نه من سراغ شعر مي روم نه شعر از من ساده سراغي گرفته است تنها در تو به حيرت مي نگرم ري را هرگز تا بدين پايه عاشق نبوده ام پس اگر اين سکوت تکوين خواناترين ترانه من است تنها مرا زمزمه کن اي ساده، اي صبور! حالا از همه اين ها گذشته بگو راستي در آن دوردست آيا هنوز كودكي با دو چشم خيس و درشت مرا مي جويد ... ؟
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 24 دی1385ساعت 9:30 توسط آينه |
|
|
قاصدک
|
|
قاصدك ، هان چه خبر آوردی؟ از كجا ، وَز كه خبر آوردی؟ خوش خبر باشي ، اما ، اما گرد بام و در ِ من بي ثمر مي گردی! انتظار خبری نيست مرا نه ز ياری ، نه ز دَيّار و دياری ، آری ! برو آنجا كه بُوَد چشمی و گوشی با كس برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من ، همه كورند و كرند دست بردار ازين در وطن خويش غريب قاصِدِ تجربه های همه تلخ با دلم مي گويد كه دروغي تو ، دروغ ! كه فريبی تو ، فريب ! قاصدك ! هان ، ولی آخر...ای وای... راستی آيا رفتی با باد؟ با تواَم ، آی ، كجا رفتی...های !؟ راستی آيا جايی خبری هست هنوز؟ مانده خاكستر گرمی جايی؟ در اجاقی ، طمع شعله نمی ورزم خُردَك شَرَری هست هنوز؟ قاصدك ، ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گريند... مهدی اخوان ثالث |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 13 دی1385ساعت 12:15 توسط آينه |
|
|
تاريك كه مي شود ...
|
|
تاريک که می شود ،
و تو که نباشي ، ترس ساليان غربت رويا هاي آبي ام را مي ربايد .
تازگی ها ، شب که می شود به شمارش ستاره ها می نشينم و در خيالم ، به جستجوي تو مي آيم . ملالی نيست ، فقط تنها مانده ام ، همين ! در اين ميانه شلوغ و سردرگم دلخوش رويای توام که شبی ميان ستاره ها ، بشمارمت |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 13 دی1385ساعت 0:55 توسط آينه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
...من از نهايت شب حرف می زنم ,من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بيار و يك دريچه که از آن , به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ... |
| وضعيت در ياهو |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
|
|
|