![]() |
آينه |
![]() |
| آينه چون نقش تو بنمود راست ......................... خود شکن آينه شکستن خطاست |
|
دلتنگي ...
|
|
اين روزها صبح ها كه دلم مي گبرد هواي قايق سواري به سرم مي زند . اما افسوس ! قايقم را پارو ، شكسته است ! ... قايقكم آسوده خاطر باش دل من درياي توست تمامي اش را به تو مي سپارم هر مكان كه مي روي هر نامي كه مي خواهي برايش بگذار !!! ديگر پارو چه مي خواهي ؟ هر جا كه اراده كني تواني رفت ! ...
عصرها كه دلم مي گيرد هوس بادبادك بازي مي كنم ! اما دريغ ! آسمان كوچك است و براي بادبادكِ من جايي ندارد بادبادكِ من ! بيا و تنها در آسمان دستانِ من پرواز كن ! دستان من سنگيَند ! اما سنگي ندارند ! دستان من كوچكند اما لياقتِ پرواز ترا دارند ! ... پس بادبادكم ! پرواز كن ... ...
غروب كه مي شود و دلم مي گيرد ، هوس يك استكان چاي مي كنم ! تا در خانه آرامشي بنوشم . اما افسوس ! خانه آرامي ندارم ! ... ولي خُرسندم زيرا كه مي دانم كسي كه سرپناهي ندارد دستِ كم هرگز گُم نمي شود !
...
شب كه مي شود و دلم مي گيرد ، دلم عجيب باران مي خواهد . اما افسوس ! بارانِ شما ديگر لطفي ندارد باران شما سميست باران شما عشق ندارد باران شما آلوده ست باران شما اشك ندارد باران شما غم ندارد باران شما بي دريغ نمي بارد ... اين بار تنها خودم مي بارم تا واپسين تپشهاي دستان سنگيم ! تا كوبنده ترين مشتهاي قلبم ! تا واپسين لحظات سرگرداني هايم ! و تا آخرين قطره زندگيم ! خواهم باريد ! ببار باران ببار باران بي دريغ ببار !
آينه
|
|
2 نوشته شده در
شنبه 18 فروردین1386ساعت 1:28 توسط آينه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
...من از نهايت شب حرف می زنم ,من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بيار و يك دريچه که از آن , به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ... |
| وضعيت در ياهو |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
|
|
|