![]() |
آينه |
![]() |
| آينه چون نقش تو بنمود راست ......................... خود شکن آينه شکستن خطاست |
|
شکوه ویرانگی ...
|
|
ویران که می شوم، تنها اشاره ای مرا از نو می سازد! من ویرانه ای دور افتاده ام که در میان ِ خاطرات خاک خورده ، جا مانده است ترانه ای فراموش شده که تنها گدایان زیر لب زمزمه ام می کنند! صدایم اگر بلند می شود، سهم خود را از سایه ها طلب می کنم بالا اگر می روم، تنها حسادتی بر بغض ِ آسمان دارم! ... خاکستر که می شوم، شوق آتشی ، اسیر ناله های بارانم! من خُرده ابری باران ندیده ام قلم ِ شکسته ای که در حسرتِ تحریر وا مانده است! زمزمه های گنگم تنها گوش موریانه ها را کر می کند ... اما تو ای چکاوکِ وحشی! گاهی مرا از میان اشیاء کهنه و از لابه لای آلبوم های خاک خورده ات صدا بزن! کلنگِ بی بهانه ات را بر آجری ِ دیوارم بکوب! ... و گهگاه هنگامی که از کنار جنازه ام عبور می کنی، مشتی خاک به دستم بسپار بر روی قبرم اگر پا می گذاری، تنها ناسزایی نثار ِ گورم کن! آری گوری بی نشان ... و من که در آنجا، در آرزوی جوانه زدن، دارم به روی خودم خاک می ریزم! و ویران اگر می شوم، تنها اشتیاقی برای نو شدن دارم ...
آینه
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 1:3 توسط آينه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
...من از نهايت شب حرف می زنم ,من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بيار و يك دريچه که از آن , به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ... |
| وضعيت در ياهو |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
|
|
|