![]() |
آينه |
![]() |
| آينه چون نقش تو بنمود راست ......................... خود شکن آينه شکستن خطاست |
|
آخر خط ...
|
|
شب از نیمه گذشته و من بی هیچ انتظار گیلاس لحظات خالی ام را سر می کشم دستانم تهی ست! نه آرزویی و نه رویایی ... سرگشته و بی هدف میان تجربه هایی بی رنگ پرسه می زنم تجربه هایی که حاصلی نداشتند جز زخم هایی که گرد کهنگی بر آنان نشسته، و بوی تعفن می دهند و اکنون این منم که به رویشان نمک می پاشم ... من به درد معتادم دردی که مرا بیدار نگه می دارد اما همه دنیا خوابیده اند و من به چهره ای ترک خورده بر روی آینه ای سرد چشم می دوزم که به من پوزخند می زند ... شب از نیمه گذشته و من همچنان در تردید میان خواب و بیداری ثانیه ها را دانه دانه از پی هم می شمارم در ذهن آشفته ام چوپان گوسفندان ابلهی می شوم که تنها واژه خوردن را می شناسند. گوسفندان شمارشان از دانش من بیشتر است همه را سر می برم و بر لاشه شان اشک می ریزم و در انتظار لاشخوری می مانم که جنازه ام را با خود ببرد مزحک است!!! لاشخورها نیز خوابیده اند! آیا کسی هست؟ کسی هست که لاشخورها را از خواب بیدار کند؟ ... شب از نیمه گذشته و من آنقدر گنگم که زمین بر روی پیکرم خوابیده است. سقف آسمان بر سرم خراب می شود و من متهم به همه جرم های دنیا می شوم! ... کسی به من بگوید ساعت چند است؟ به وقت شما هنگام کدامین درد است؟ همه دنیا خوابیده ساعت دیواری اتاق نیز خوابش برده اما با نگاه سردش به من می گوید که: دیگر وقت مردن است...
آینه
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 0:17 توسط آينه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيك آرشيو |
| درباره وبلاگ |
...من از نهايت شب حرف می زنم ,من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بيار و يك دريچه که از آن , به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ... |
| وضعيت در ياهو |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
|
|
|